كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
902
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
مصرع شيران وغا به هم رسيدند و به اتفاق متوجه اردوى همايون گشتند . ذكر آمدن ايلچى قيصر روم ايلدرم بايزيد به درگاه حضرت صاحبقران در قراباغ ارّان حضرت صاحبقران ، به جهت آنكه امير قرا يوسف فرار نموده پناه به روم برده بود ، در خاطر داشت كه عازم روم شود و اين آوازه به ايلدرم بايزيد قيصر روم رسيده بود و اهالى روم ، چون سطوت هيبت آن حضرت و شوكت و عظمت لشكر منصور دانسته بودند ، ايلدرم بايزيد را بر صلح ترغيب مىنمودند و ناصحان مشفق به عبارات مختلف و متّفق مىگفتند و مىشنيدند و صلاح در اصلاح مىديدند . ايلدرم بايزيد نصيحت قبول كرده يكى از قضات روم را ، با اميرى به رسم رسالت ، فرستاد و ايشان در قراباغ ارّان رسيده به وسيلهء شاهزادگان و امرا شرف بساط بوس يافتند و زانو زده مكتوبى كه مشتمل بر اظهار اطاعت بود به عرض رسانيدند و چون مضمون رسالت انقياد و اطاعت بود ، حضرت صاحبقران فرمود كه من بالطبع خواهان يورش روم نيستم . چه روميان دائما با فرنگيان غزا مىكنند . نمىخواهم كه ديار اسلام خراب و ضعيف شود و موجب قوّت و شماتت بىدينان گردد . امّا قرا يوسف را كه مضرّت او بسيار است و از ما گريخته او حمايت كرده جاى داده است . اكنون از سه كار يكى اختيار كند : يا به زبان تيغ قصهء او به فيصل رساند يا او را به حضرت ما فرستد تا گناه او پرسيده جزاى عمل او داده شود و ازين دو مرتبه تنزّل كرديم او را از مملكت خود براند . آنگاه ميان ما پدر فرزندى باشد و بيگانگى به يگانگى مبدّل شود و به جهت غزاى فرنگ هرچه مقدور باشد مساعدت فرماييم . ايلچيان روم اوامر عاليه را قبول كردند و آن حضرت به عزم شكار سوار شده از آب ارس عبور فرمود و در اطراف آق تام ، خدّام بهرام انتقام تمام بيابان و جبال را احاطه كردند و بعد از چند روز ، چون جرگه به هم رسيد و از كثرت حيوانات مصدوقهء